یادداشت های یک مهاجر افغان |
|
|
نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم خرداد 1388 توسط علی بودا
|
مدت ها قبل بود و میخواستم بروم یکی از روستاهای اطراف مشهد ، میان راه همراه شدم با چند تن از اهالی روستا ، در میان انها پیر زنی بود که از او راجع به روستا پرسیدم بعد از کمی گپ و گفت و گو او شروع کرد به صحبت از کسی که قرار است به زودی به انها 70 هزار تومان پول بدهد در هر ماه . و او هیچ شکایتی نداشت از اینکه مجبور است هر سال سردی زمستان سخت را تحمل کند و از اینکه روستای انها گازی نداشت تا با ان گرم شوند و اینکه بسیاری از روستایی ها زمستان ها به مشهد فرار می کنند و اینکه ان سال و چندین سال قبل بس ناجوانمردانه خشک است و درختانشان دیگر باری نمیدهند و شاید صدها مشکل دیگر که دو دستی گریبان این مردم را دریده است . احمدی نژاد تنها ورد زبان او بود . گفتم مادر اگه این پول رو بگیری می تونی نان بخری دانه ای 200 تومان یا سی صد چهار صد تومان بابت همین اتوبوس بدهی برای هر بار رفتن به شهر . گفت نه نه کار به این چیزا ندارم من 70 هزار تومنم رو میخوام . رئیس جمهور ایران به خاطر در امد های سر شار نفت است که این چنین قول هایی به ایرانیان میدهد . با خودم میگویم که مااین همه مشکل داریم و حالا دارد مشکل نفت هم به ان اضافه میشود . کمک های جهانی به مردم نیازمند اگر برسد که چه بهتر اما اگر هم نبود کسی طلبکار ان نیست روزگار میگذرد خوب یا بد . اما وای به ان روزی که همه ما افغان ها دست از کار بکشیم به سایه ای بغلتیم و مدام بگوییم دولت این کار را نکرد ، دولت ان کار را نکرد
|
|