یادداشت های یک مهاجر افغان |
|
|
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم خرداد 1388 توسط علی بودا
|
جایتان خالی چند روز قبل به همراه عده ای از اقوام
رفتیم جایی که به ان اخلمد میگویند .چند صد متری انسوی شهرستان چناران روستایی به
این نام قرار دارد و بعد از روستا می رسی به دهانه دره ای که چند کیلو متر
طول دارد به همراه هفت ابشار زیبا . این نقطه برای مایی که در منطقه ای خشک
زندگی میکنیم شمیم دل انگیز و مطبوع شمال ایران را دارد جایی که دران قطرات کوچک اب
سرد از ابشار سقوط ازاد میکنند و به سرو صورتت می خورند . و نوای مداوم شر شر
اب است که گوش ها را مینوازد . از ابتدای روستا تا انتهای اخرین ابشار هیچ راه مناسبی برای ماشین و موتور نیست تا بیایند و با صدای خشنشان ارامشتان را به هم زنند و در عوض اسب ها و قاطر های بی صدا هستند که بارتان را دره میبرند تنها با 5 هزار تومان . چیزی که ادم را میتواند دلگیر کند انبوه زباله ای است که در اب و کنا رو اطراف رود ریخته اند بطری های نوشابه و اب معدنی تا ظرف های یک بار مصرف و قوطی های رانی هر جایی به چشم می خورند . من از این جور چیز ها عکسی نگرفتم نمیدانم چرا شاید چون زباله و بحث های مربوط به ان در سایر سایت ها و وبلاگ ها زیاد گفته میشود اما کو گوش شنوا . شاید تقصیر مردم نیست که انجا پر از زباله شده چون حتی یک سطل اشغال ندیدم که انجا باشد انهایی که خیلی طبیعت دوست بودند همه چیز را در یک پلاستیک بزرگ ریخته به کناری گذاشته بودند تا پخش و پلا نشود . خوب این هم راهی است برای حفظ طبیعت .
دوست دارم باز هم به انجا بروم و صدای شر شر مدام اب را نیوش کنم که طنین ارامشی ابدی دران نهفته است .
|
|