چهار سال قبل را خوب به یاددارم . زمانی که انتخابات ریاست
جمهوری افغانستان برگزار می شد . من هم جزء کسانی بودم که مسئول جمع
اوری اراء بودند .

رای گیری به عهده سازمانی بین المللی موسوم به ای او ام
IOM بود . چند روز قبل از رای گیری کلاس هایی به پا شد و به ما اموزش
دادند که چه کاری باید انجام دهیم چه چیزی قانونی و چه چیزی غیر قانونی است .
روز رای گیری همه سعی می کردیم وظایف مان را انطوری که اموزش دیده بودیم به
خوبی انجام دهیم . البته راسا و ناظرین کاندیدا ها هم حضور داشتند و سخت
مواظب بودند که تقلبی صورت نگیرد . روی برگه رای اسامی و همچنین تصاویر کاندیداها
وجود داشت . افراد بی سواد هم میان رای دهنده ها کم نبودند گاهی برخی از انها
حتی نمیدانستند به چه کسی باید رای دهند و از ما می پرسیدند که نظر ما چیست اما هیچ
کدام از ما حق راهنمایی انها را نداشتیم و این کار را نمی کردیم بلکه میگفتیم به هر
کسی که مایلی رای بده و حتی نمیتوانستیم انگشت روی برگه رای بگذاریم مبادا در
ذهن رای دهند این طور القا شود که منظورمان فلان کاندیداست .
صندوق های رای هم از جنس پلاستیکی بودند و شفاف میشد درون
انها را دید که از ابتدا خالی بودند . در پایان روز ما از دو چیز رضایت کامل داشتیم
اول اینکه کارمان را درست انجام داده بودیم و نیز ان روز شور و شعف مردمی را میدیدم
که شاید در طول زندگی شان کسی انها را به حساب نیاورده بود تا چه رسد به اینکه نظر
انها را پرسیده باشد راجع به حاکم و حکومت . هموطن هایم ان روز احساس رضایتی
داشتند که دیدنی بود . ما هم انها را احترام وتکریم میکردیم و با لبخند بدرقه شان
، حالتی که انها کمتر میتوانند در یک سازمان درایران ببینند .
درایران انتخابات ریاست جمهوری برگزار شده گفته میشود
ناظرین برخی از کاندیداها را به شعب اخذ رای راه نداده اند . معلوم نبوده درون
صندوق ها از ابتدا خالی بوده یا نه . در برخی مکان ها رای ها از تعداد رای
دهنده ها زیادتر بوده . من فکر میکنم حتی اگر یکی از این مطالب هم درست باشد
باید فکری اساسی در مورد ان رای گیری انجام داد .
.
مطلب را به بالاترين بفرستيد:
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 3:26  توسط علی بودا
|
خواستم راجع به انتخابات ایران و اوضاعی که اکنون همه شاهد ان هستند چیزی ننویسم و به اصطلاح به عنوان یک فرد خارجی در امور داخلی کسی دخالتی نکنم . اما وقتی این مطالب را شنیدم گفتم دیگر درنگ جایز نیست . " مجری تلویزیونی خارج از ایران به نقل از یک وبلاگ نویس مشهور که مطالب وبلاگش مورد توجه کسان بسیاری است گفت برخی مامورانی که این روز ها مردم را در خیابان های تهران و سایر شهر ها به باد کتک میگیرند افرادی هستند خارجی انها افغان هستند و عرب با چهره های متفاوت که نقاب زده اند " می بینید تو را به خدا . ما افغان هایی که گردنمان در اینجا از مو باریکتر است به چه تهمتی دچار شده ایم . ما اینجا حق سوار شدن روی یک موتور سیکلت را نداریم . ما اینجا نمیتوانیم مجوزی بگیریم برای باز کردن یک میوه فروشی . برای ما افغان ها دراینجا همه ایران منطقه ممنوعه است به جز شهری که دران زندگی میکنیم و برای رفتن به شهری که نیم ساعت با محل زندگی ما فاصله دارد باید از مقامات مجوز بگیریم و هزاران دلیل بیاوریم که به کجا میرویم برای چه میرویم چطور می رویم ؟؟؟؟؟
انوقت قابل باور است که یک افغان باتون به دست در خیابان ها دنبال مردم کند و انها را کتک بزند لباس گاردها را بپوشد نه برادر من ، ما نیستیم متاسفانه انها از خودتان هستند البته قابل درک است که یک نفر بخواهد به خود و دیگران بباوراند که این کار ها را یک هموطنش انجام نمیدهد بلکه انها خارجی هستند اگر از این زاویه نگاه شود قدری شاید قابل درک باشد اما تهمت زدن هم خون نا حق ریختن است . به هر حال متاسفم از این رویدادها و امید وارم ختم به خیر شود .
مطلب را به بالاترين بفرستيد:
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 13:21  توسط علی بودا
|
مدت ها قبل بود و میخواستم بروم یکی از روستاهای اطراف مشهد ، میان راه همراه شدم با چند تن از اهالی روستا ، در میان انها پیر زنی بود که از او راجع به روستا پرسیدم بعد از کمی گپ و گفت و گو او شروع کرد به صحبت از کسی که قرار است به زودی به انها 70 هزار تومان پول بدهد در هر ماه . و او هیچ شکایتی نداشت از اینکه مجبور است هر سال سردی زمستان سخت را تحمل کند و از اینکه روستای انها گازی نداشت تا با ان گرم شوند و اینکه بسیاری از روستایی ها زمستان ها به مشهد فرار می کنند و اینکه ان سال و چندین سال قبل بس ناجوانمردانه خشک است و درختانشان دیگر باری نمیدهند و شاید صدها مشکل دیگر که دو دستی گریبان این مردم را دریده است . احمدی نژاد تنها ورد زبان او بود . گفتم مادر اگه این پول رو بگیری می تونی نان بخری دانه ای 200 تومان یا سی صد چهار صد تومان بابت همین اتوبوس بدهی برای هر بار رفتن به شهر . گفت نه نه کار به این چیزا ندارم من 70 هزار تومنم رو میخوام . رئیس جمهور ایران به خاطر در امد های سر شار نفت است که این چنین قول هایی به ایرانیان میدهد .
این همه وقتی از ذهنم گذشت که پیشتر از رسانه ها شنیدم منابع نفت در قسمت هایی از افغانستان کشف شده . این خبر اصلا مرا خوشحال نکرد با خودم میگویم نفت برای ایران که چیزی به بار نیاورده جز دعوا بر سر چگونگی خرج درامد ان . این یکی اتهام به ان یکی میزند او نیز متقابلا . همه مردم یک جورایی طلب کار حکومت هستند . برای غالب جوانان این ذهنیت جا افتاده که همه مسائل را باید دولت کند چشم به راه کمک از دولت هستند برای حل مشکلاتشان از بی کاری گرفته تا مسکن و ازدواج .
با خودم میگویم که مااین همه مشکل داریم و حالا دارد مشکل نفت هم به ان اضافه میشود . کمک های جهانی به مردم نیازمند اگر برسد که چه بهتر اما اگر هم نبود کسی طلبکار ان نیست روزگار میگذرد خوب یا بد . اما وای به ان روزی که همه ما افغان ها دست از کار بکشیم به سایه ای بغلتیم و مدام بگوییم دولت این کار را نکرد ، دولت ان کار را نکرد
.خرید نان چند صد تومانی و تهیه سوخت گران و با ارزش همین حالا در افغانستان برای مردم ، عادی شده انها کیفیت مصرف شان را بالا برده اند . دوستی که مدتی در افغانستان زندگی کرده برای مدتی به ایران امده بود . او از حیف ومیل های بی حساب در اینجا ابراز شگفتی میکند . مثلا همین دور ریختن نان برایش قابل درک نبود و یا اینکه چراغ های زیادی در تمام اتاق ها بدون نیاز روشن است و یا باز کردن پنجره ها در زمستان در حالی شعله های بخار ی گازی زبانه میکشد . او میگفت که انها زیر کرسی شان لامپ صد وات روشن میکنند تا گرم شوند و همه صبح زود بیدار می شوند تا از روشنایی روز به خوبی استفاده کنند . او می گفت که ایرانی ها عجیب وقت برای تلف کردن دارند مدتها میگذرد اما زمان را حس نمی کنند. در افغانستان 24 ساعت در یک شبانه روز برای خود او کم است . در افغانستان مردم به راحتی مالیات میدهند چه که معتقدند دولت درامد دیگری برای اداره امور ندارد.
دیر یا زود امدن نفت این طلای سیاه برای ما هم مشکل ساز خواهد شد . خدا به دادمان برسد .
مطلب را به بالاترين بفرستيد:
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 3:11  توسط علی بودا
|
جایتان خالی چند روز قبل به همراه عده ای از اقوام
رفتیم جایی که به ان اخلمد میگویند .چند صد متری انسوی شهرستان چناران روستایی به
این نام قرار دارد و بعد از روستا می رسی به دهانه دره ای که چند کیلو متر
طول دارد به همراه هفت ابشار زیبا . این نقطه برای مایی که در منطقه ای خشک
زندگی میکنیم شمیم دل انگیز و مطبوع شمال ایران را دارد جایی که دران قطرات کوچک اب
سرد از ابشار سقوط ازاد میکنند و به سرو صورتت می خورند . و نوای مداوم شر شر
اب است که گوش ها را مینوازد .
باید بگویم اگر وسط هفته
که خلوت تر است به انجا بروید هیچ صدایی را نمیتوان شنید جز گذر مداوم اب و غلطیدن
ان بر روی سخره های پر از جلبک سبز . سرا سر دره با کوه هایی پوشیده شده که به قول
معروف جان میدهد برای سخره نوردهای مجهز به وسایل . از گوشه و کنار اب است که به
پایین جریان دارد . سخره هایی که همچون طاق کسری میشود گذر تاریخ را در ان دید .
درانجا میتوان قدرت و زیبایی طبیعت را با هم لمس کرد . 
از ابتدای روستا تا انتهای اخرین ابشار هیچ راه مناسبی
برای ماشین و موتور نیست تا بیایند و با صدای خشنشان ارامشتان را به هم زنند و در
عوض اسب ها و قاطر های بی صدا هستند که بارتان را دره میبرند تنها با 5 هزار تومان
. چیزی که ادم را میتواند دلگیر کند انبوه زباله ای است که در اب و کنا رو اطراف
رود ریخته اند بطری های نوشابه و اب معدنی تا ظرف های یک بار مصرف و قوطی های رانی
هر جایی به چشم می خورند . من از این جور چیز ها عکسی نگرفتم نمیدانم چرا شاید چون
زباله و بحث های مربوط به ان در سایر سایت ها و وبلاگ ها زیاد گفته میشود اما
کو گوش شنوا . شاید تقصیر مردم نیست که انجا پر از زباله شده چون حتی یک سطل اشغال
ندیدم که انجا باشد انهایی که خیلی طبیعت دوست بودند همه چیز را در یک
پلاستیک بزرگ ریخته به کناری گذاشته بودند تا پخش و پلا نشود . خوب این هم راهی است
برای حفظ طبیعت .


دوست دارم باز هم به انجا بروم و
صدای شر شر مدام اب را نیوش کنم که طنین ارامشی ابدی دران نهفته است .

مطلب را به بالاترين بفرستيد:
+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 7:49  توسط علی بودا
|